skip to main
|
skip to sidebar
شبدیز
چهارشنبه ۱۶ ژوئن ۲۰۱۰
آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
بي تو اي آرام جان يا ساختم يا سوختم
1 نظرات:
نقطه چين ها. . .
Jun 16, 2010 07:43 AM
آتشی که خاموش نمیشه..!
یوسف
پاسخ
حذف
افزودن نظر
بارگیری بیشتر...
پیام قدیمی تر
صفحه اصلی
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
دنبال كننده ها
حرف اول كورش
حیاط خلوت
خاطرات عشق ممنوع
خاطرات يك مرد تنها
خانه هنر
خشايار، پسر خسته
در خلوتگاه کاوه
درد همجنس
دلتنگی آرش
دلم براي باغچه ميسوزد
دلنوشته سينا
دوئلو
دیوان عشق آرمان
زندگی ... عشق ... مرگ
ستاره سوخته نيما
سعيد پارسا
سيب ترش واراند
شكوفه اندوه يك اندوه پرست
ضمير پنهان محمد
عريان تر ببين مرا
عصيان
غريبه89
غمگسار
فالش
فرياد پسري از كوهستان
كافه فصل آريا
كلاس عشق امين و مجيد
ماهان
محدوده سرخ آرش
معصوميت رضا
ناگفته هاي زندگي سعيد
نقطه چين ها
نگاه خسته میلاد
همجنسگرایان شهریار
هويت درون شايان
يادداشت هاي من براي او
کلبه عشق مهدی
یک سبد آرزوی کال
بايگانی وبلاگ
▼
2010
(23)
▼
June
(1)
آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بي تو اي آرام جان...
◄
May
(4)
اي رشك ماه و مشتري با ما و پنهان چون پري خوش خوش ...
من غرق گناهم تو عذر گناهي
من كه اسير خيال توام تشنه جام وصال توام
هنوز ديده به ديدارت آرزومند است
◄
April
(5)
از پي ديدن رخت، همچو صبا فتاده ام خانه به خانه، د...
گر مريد راه عشقي فكر بدنامي مكن
هر روز در آيينه جادويي خورشيد چون مينگرم او همه، م...
ابرو و چشم و خال تو صيد نموده مرغ دل
سينه كردهام بستر تا بر آن بياسايي
◄
March
(4)
حديث عشق چه حاجت كه بر زبان آريم به آب ديده خونين...
بر در و ديوار قلبم نوشتم: ورود ممنوع عشق آمد و گف...
دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران
◄
February
(4)
به زیر زلف دوتا چون گذر کنی بینی که از یمین و یسا...
من اختیار خود را تسلیم عشق کردم
سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد ا...
اگر مستم، من از عشق تو مستم بیا بنشین که دل بردی ...
◄
January
(5)
دلم شکستی و رفتی، خلاف عهد مودت به احتیاط رو اکنو...
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بس...
آبی که از این دیده برون می ریزد خون است بیا ببی...
در عشق تو ام نصیحت و پند چه سود زهراب چشیده ام مر...
در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است هر خون جگر که ب...
◄
2009
(12)
◄
December
(3)
گرت آسودگی باید، برو عاشق شو ای عاقل
سه غم آمد به جانم هر سه یک بار غریبی و اسیری...
گر در یمنی چو با منی پیش منی ور پیش منی چو بی منی...
◄
November
(4)
تو دوری از برم دل در برم نیست هوای دیگری اندر سر...
برویم مست امشب به وصال آن شکرلب
چو رسوا کرد ما را درد عشقت همی کوشم به رسوا کردن...
آخر نه منم تنها در بادیه سودا عشق لب شیرینت ص...
◄
October
(5)
عشق چو کار دل است دیده دل باز کن جان عزیزان نگر...
پیش از اینت بیش از این غمخواری عشاق بود مهرورزی ت...
شبی که با تو بودم، یاد از آن شب شبی که بی تو بودم...
عقل کجا پی برد شیوه سودای عشق
مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم تو را می ...
درباره من
shabdiz
مشاهده نمايه کامل من
آتشی که خاموش نمیشه..!
پاسخحذفیوسف